عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
موضوعات سایت
  عکسهای دیدنی
تعداد اخبار : 72 مورد
  شیرینی و کیک
تعداد اخبار : 5 مورد
  خنده و تفریح
تعداد اخبار : 46 مورد
  خبرهای داغ
تعداد اخبار : 68 مورد
  داستانهای خواندنی
تعداد اخبار : 78 مورد
  مطالب حکیمانه
تعداد اخبار : 127 مورد
  دانستنیهای تاریخی
تعداد اخبار : 1 مورد
  دانستنیهای علمی مطالب
تعداد اخبار : 95 مورد
  زناشویی
تعداد اخبار : 28 مورد
  اس ام اس های عارفانه
تعداد اخبار : 6 مورد
  آرایش مووصورت
تعداد اخبار : 22 مورد
  عکسهای حیوانات
تعداد اخبار : 2 مورد
  عکسهای ورزشی
تعداد اخبار : 1 مورد
  عکسهای خوانندگان
تعداد اخبار : 0 مورد
  آقایون داخل شوند
تعداد اخبار : 12 مورد
  شعرهای زیبا
تعداد اخبار : 24 مورد
  عکسهای عاشقانه
تعداد اخبار : 8 مورد
  اس ام اسهای عشقولانه و
تعداد اخبار : 11 مورد
  مدلهای شلوار
تعداد اخبار : 2 مورد
  مدل لباس عروس
تعداد اخبار : 0 مورد
  مدل لباس
تعداد اخبار : 0 مورد
  کلیپ کوتاه موبایل
تعداد اخبار : 0 مورد
  بازیگران اروپائی
تعداد اخبار : 2 مورد
  درد دل نویسنده
تعداد اخبار : 4 مورد
  غذای لذیذ
تعداد اخبار : 15 مورد
  پزشکی و سلامت
تعداد اخبار : 12 مورد
10 خبر برتر سایت
نام خبربازديد

سنگ تراش

 

روزي سنگ تراشي كه از كار خود ناراضي بود و احساس حقارت مي كرد، از نزديكي خانه بازرگاني رد مي شد در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوكران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : اين بازرگان چقدر قدرتمند است و آرزو كرد مانند بازرگان باشد.
در يك لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدت ها فكر مي كرد كه از همه قدرتمندتر است. تا اين كه يك روز حاكم شهر از آنجا عبور كرد، او ديد كه همه مردم به حاكم احترام مي گذارند حتي بازرگان.
 
 مرد با خودش فكر كرد: كاش من هم يك حاكم بودم، آن وقت از همه قوي‌تر مي‌شدم. در همان لحظه او تبديل به حاكم مقتدر شهر شد. در حالي كه روي تخت‌رواني نشسته بود همه مردم به او تعظيم مي‌كردند. احساس كرد كه نور خورشيد او را مي‌آزارد و با خودش فكر كرد كه خورشيد چقدر قدرتمند است. او آرزو كرد كه خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي كرد كه به زمين بتابد و آن را گرم كند.

 پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت. پس با خود انديشيد كه نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و تبديل به ابري بزرگ شد. كمي نگذشته بود كه بادي آمد و او را به اين طرف و ان طرف هل داد.
 اين بار آرزو كرد كه باد شود و تبديل به باد شد ولي وقتي به نزديكي صخره سنگي رسيد ديگر قدرت تكان دادن صخره را نداشت با خود گفت كه قوي ترين چيز در دنيا، صخره سنگ است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همان طور كه با غرور ايستاده بود. ناگهان صدايي شنيد و احساس كرد كه دارد خرد مي‌شود. نگاهي به پايين انداخت و سنگ‌تراشي را ديد كه با چكش و قلم به جان او افتاده است.
 




کلمات کليدي : سنگ تراش
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388 توسط mohammad  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 عشق و ازدواج  [يكشنبه، 13 تير ماه ، 1389]
 سخنان آموزنده از گابریل گارسیا ماکز  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 برگی از یک نوشته : چند پند آموزنده ...!  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 يك همچو برادري  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 سوتی  [جمعه، 17 ارديبهشت ماه ، 1389]
 حکمت خدا  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 فقر  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 شام آخر  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 گدای نابینا  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : wil40lul
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

مطالب حکیمانه