عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
موضوعات سایت
  عکسهای دیدنی
تعداد اخبار : 72 مورد
  شیرینی و کیک
تعداد اخبار : 5 مورد
  خنده و تفریح
تعداد اخبار : 46 مورد
  خبرهای داغ
تعداد اخبار : 68 مورد
  داستانهای خواندنی
تعداد اخبار : 78 مورد
  مطالب حکیمانه
تعداد اخبار : 127 مورد
  دانستنیهای تاریخی
تعداد اخبار : 1 مورد
  دانستنیهای علمی مطالب
تعداد اخبار : 95 مورد
  زناشویی
تعداد اخبار : 28 مورد
  اس ام اس های عارفانه
تعداد اخبار : 6 مورد
  آرایش مووصورت
تعداد اخبار : 22 مورد
  عکسهای حیوانات
تعداد اخبار : 2 مورد
  عکسهای ورزشی
تعداد اخبار : 1 مورد
  عکسهای خوانندگان
تعداد اخبار : 0 مورد
  آقایون داخل شوند
تعداد اخبار : 12 مورد
  شعرهای زیبا
تعداد اخبار : 24 مورد
  عکسهای عاشقانه
تعداد اخبار : 8 مورد
  اس ام اسهای عشقولانه و
تعداد اخبار : 11 مورد
  مدلهای شلوار
تعداد اخبار : 2 مورد
  مدل لباس عروس
تعداد اخبار : 0 مورد
  مدل لباس
تعداد اخبار : 0 مورد
  کلیپ کوتاه موبایل
تعداد اخبار : 0 مورد
  بازیگران اروپائی
تعداد اخبار : 2 مورد
  درد دل نویسنده
تعداد اخبار : 4 مورد
  غذای لذیذ
تعداد اخبار : 15 مورد
  پزشکی و سلامت
تعداد اخبار : 12 مورد
10 خبر برتر سایت
نام خبربازديد

اولین شانس

16مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيرد. کشاورز گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را يک به يک آزاد ميکنم، اگر توانستي دُم یکی از اين سه گاو رو بگيري، ميتواني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تا حالا ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد گاوهاي بعدي، گزينه بهتري خواهند بود، پس به کناري دويد تا گاو از مرتع بگذرد و از در پشتي خارج شود.
 
 دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمر چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. گاو با سُم به زمين ميکوبيد و خرخر ميکرد. جوان بار دیگر با خود فکر کرد گاو بعدي هر چيزي هم که باشد، از اين بهتر خواهد بود. به سمت حصارها دويد و گذاشت گاو دوم نیز از مرتع عبور کند. براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت..!
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتني است. بهره گيري از بعضي فرصت ها ساده است و بعضي مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب!!!
 




کلمات کليدي : اولین شانس
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388 توسط mohammad  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 عشق و ازدواج  [يكشنبه، 13 تير ماه ، 1389]
 سخنان آموزنده از گابریل گارسیا ماکز  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 برگی از یک نوشته : چند پند آموزنده ...!  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 يك همچو برادري  [دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389]
 سوتی  [جمعه، 17 ارديبهشت ماه ، 1389]
 سخت‌ترین روزهای زندگی  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 لعنت بر شیطان!  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 سنگ تراش  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 حکمت خدا  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]
 فقر  [سه شنبه، 13 بهمن ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : kut14jap
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

saba (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : چهارشنبه، 14 بهمن ماه ، 1388
kheli matalebet hgasgange bebakhsh fozoli kardam axash chon baz nemishod change kardam((


[ ارسال جوابیه ]

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب
موضوعات مرتبط

مطالب حکیمانه